تبليغاتX
" هر از گاهی "
"روزان نوشت"

خبر کفشی ؛ خبر کشکی

 

فرض کنید شما در یک مملکتی زندگی می کنید که هر روز یکی – یا شاید هم هر روز، یکی یکی – اجناس و کالاها گران می شوند

 

فرض کنید که شما یک عدد کارمند حقوق بگیر هستید که قلبتان عمیقا از فجایع غزه به درد می آید ولی وقتی همسرتان به نداری تان غر می زند فجایع غزه را از یاد می برید و سرتان به درد می آید

 

فرض کنید شما روزی 13 ساعت به خاطر کار از خانه خارج می شوید و دقیقا 5 ساعت در ترافیک مسیر رفت و برگشت ، آقای قالی باف و کلیه ی بافندگان خدمتگزار را دعا می فرمایید

 

فرض کنید شما خیلی دوست دارید انقلاب را صادر کنید و مقداری چیزهای ضروری تر و مفید تر وارد کنید .

 

در این صورت و با شنیدن این خبر سیمای جمهوری اسامی بفرمایید به شما کدام حالت رخ می دهد .

خبر: کفش های منتظر الزیدی که به سوی بوش پرتاب شد توسط سربازان امریکایی معدوم گردید

 

الف) حالت انزجار از استکبار و فعال شدن فنر ها جهت بالا پریدن از دیوار سفارتخانه

ب) حالت کسی که به علت درآوردن کفش ها و پارگی جوراب ، شست پایش افتاده بیرون

ج) حالت یکی از اعضای کمپین کفشای میرزا نوروز

د) حالت مبارزه با استکبار جهانی هفت دست ؛ ولی شام و ناهار هیچی

                                                                                    

+ ؛  جمعه بیست و نهم آذر 1387، 18:53  - مهدی جباری  | 

ای امیرالمومنین ای شمع دین ای بوالحسن

ای به یک ضربت ربوده جان دشمن از بدن

ای به تیغ تیز رستاخیز کرده روز جنگ

وی به نوک نیزه کرده شمع فرعونان لگن

از برای دین حق آباد کرده شرق و غرب

کردی از نوک سنانت عالمی را پر سنن

تیغ «الا الله» زدی بر فرق «لا» گویان دین

هر که «لا» می‌گفت وی را می‌زدی بر جان و تن

تا جهان خالی نکردی از بتان و بت پرست

تا نکردی لات را شهمات و عزارا حزن

تیغ ننهادی ز دست و درع ننهادی ز پشت

شاد باش ای شاه دین‌پرور چراغ انجمن

گر نبودی زخم تیغ و تیرت اندر راه دین

دین نپوشیدی لباس ایمنی بر خویشتن

لاجرم اکنون چنان کردی که در هر ساعتی

کافری از جور دین بر خود بدرد پیرهن

مرحبا ای مهتری کز بیم نیغت در جهان

پیش چشم دشمنانت خون همی آید لبن

فرش کفر از روی عالم در نوشتی سر بسر

ناصر دین هدی و قاهر کفر و وثن

کهترانت را سزد گر مهتری دعوی کنند

ای امیر نام گستر وی سوار نیزه زن

هیچ کس را در جهان این مایه‌ی مردی نبود

کو به میدان خطر سازد برای دین وطن

راه دین بودست مخوف از ابتدا لیکن به جهد

آن همه مخوف را موقوف کردی در زمن

از برای نصرت دین ساختی هر روز و شب

طبل و منجوق و عراده نیزه و خود و مجن

پای این مردان نداری جامه‌ی ایشان مپوش

برگ بی‌برگی نداری لاف درویشی مزن

روز حرب از هیبت تیغت بلرزیدی زمین

همچنان کز بیم خصمی تند مردی ممتحن

ذوالفقارت گر بدیدی کرگدن در روز جنگ

کاه گشتی در زمان گر کوه بودی کرگدن

سرکشان را سر بسر نابود کردی در جهان

تختهاشان تخته کردی حله‌هاشان را کفن

این جلال و این کمال و این جمال و منزلت

نیست کس را در جهان جز مر ترا ای بوالحسن

هر دلی کو مهرت اندر دل ندارد همچو جان

هر دلی کو عشقت اندر جان ندارد مقترن

روی جنات العلی هرگز نبیند بی خلاف

لایزالی ماند اندر نار با گرم و حزن

گر نبودی روی و مویت هم نبودی روز و شب

گر نبودی رنگ و بویت گل نبودی در چمن

چون تو صاحب دولتی هرگز نبودی در جهان

هم نخواهد بود هرگز چون تویی در هیچ فن

 

غدیر ، عید ولایت مبارک بادتان

 

 

+ ؛  چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387، 13:5  - مهدی جباری  | 

آمد ز سوی منتظر ، یک لنگه کفشی سوی بوش

گویا ز غیب آمد سوی دزدان عالم یک سروش

 

کای بی حیاهای دغل ! ای خر سواران از ازل!

آید زمانی که شود،  نایاب تان ، سوراخ موش

 

هر چند آه مردمان ، تک تک نگردد کارگر

سیلی شود آه کسان ، افسر بــَــرَدتان ، این خروش

 

هر گند را با ماستی ، مالیده اید و بی خبر

سوراخ منبع را دگر نتوان گرفتن نقطه جوش

 

ملای فارغ را بگو دور شما هم بگذرد

کو خان تاتار و مغول ؟ قاجار و بعدی کوش ؟کوش ؟

 

لیکن چو این سان گله ها بر جور گرگانند خوش

ماند به دست روبهان ، افسار مظلوم خموش

 

توده ، بکرده بی بصر، با دست خود خاکی به سر

گو احمقان باربر ، با چار پا مانید توش

پیرامون

+ ؛  سه شنبه بیست و ششم آذر 1387، 20:11  - مهدی جباری  | 

می گوید چرا خدا خودش نمی آید به اراجیف من پاسخ دهد چرا تو می آیی ؟

می گوید من چون می دانم که تو چه می خواهی بگویی و چه گفته ای اصلا به وبلاگت سری نمی زنم تا ببینم جوابت چه بوده ...( تریپ را داشته باشید ؛ علامه زلف علی )

می گوید منطق من خیلی خشک است برای همین هم کسی جواب من را نمی تواند بدهد گذشته از این که ما نفهمیدیم این منطق « خشک » چه جور منطقی است و مگر منطق، تر و خشک و دانمارکی و ناپلئونی دارد البته یادش رفته که اولا حرف مفت جواب ندارد و دوم این که خودش اعتراف کرده به وبلاگ کسانی که پاسخش را می دهند سری نمی زند مبادا با سوالی مواجه شود که چاردست و پا در پاسخ دادنش گیر کند

می گوید من شما را به مغزتان فرا می خوانم حال آنکه صد در صد درصد نوشته هایش  خالی از هرگونه منطق و دلیل عقل پسند و معقول اند .

می خواهم با همین سخن مسخره اش که می گوید چرا خدا خودش نمی آید به من جواب بدهد و شما ها می آیید از طرف خدا جواب من را می دهید جوابش را بدهم .

آقا جان ! چرا آن عقلی که از آن دم می زنی خودش نمی آید صحبت کند و حرف بزند . حتما می گویی همین چرندیاتی که می نویسی پس افتاده ی عقل نداشته ات هستند ! نخیر آقا جان ! این ها حاصل حرکات دست تو روی کی برد کامپیوتر ند . بگو عقلت خودش تایپ کند ! ما کلاه سرمان نمی رود اگر عقلت چلاق و ناتوان نیست بگوید حتما خودش تایپ کند یا اگر رو در رو با هم طرف شدیم بگو عقلت خودش حرف بزند مبادا با زبان حرف بزنی ها وگرنه به همه می گوییم عقلت چلاق و ناتوان و عقب مانده است . هر وقت عقلت خودش آمد پای بحث و مناظره ما هم به خدایمان می گوییم در جلسه حاضر شوند . فعلا تا بعد بای بای چلاق جان !

+ ؛  دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387، 19:10  - مهدی جباری  | 

دولت سفره ی ملی

 

با توجه به اهمیتی که ائتلاف و وحدت در چند روز اخیر پیدا کرده اند تا آنجا که دولت بعدی هم قصد کرده با ائتلاف خانم و آبجی وحدت ، وصلت کنه راهکارهای شفاف و اونورش پیدای دولت ائتلافی وحدت ملی را به عرض و طول همه هموطنان بی کار و علاقه مند می رسانیم :

بقیه ش

+ ؛  یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387، 17:35  - مهدی جباری  | 

خودت را اثبات کن !

 

کرم ها روی درخت می زیند . فصل ها نو به نو عوض می شوند . کرم فکر می کند آیا گذشت فصول و تغییرات زمانه محل زندگی او را از او خواهند گرفت یا نه ؟ غافل از آنکه سال بعد کرم هایی دیگر روی درخت خواهند لولید و همین دغدغه را خواهند داشت . زمانی که او دیگر نخواهد بود . باغبان ، صدای فکر کردن کرم را می شنود و می خندد . می خندد به تلخی جهالت کرمی که همه چیز را با خویشتن لوله ای و متزلزل خویشتن می سنجد

  شما ای منتقد لولنده و معاند لوله ای!

آن چیزی که وجودش و توانایی و قدرتش نیاز به اثبات ندارد (هرچند که به دلایل بی شماری می توان  توانایی و قدرتش را اثباتش نمود) خداست . با لفظ مشکلی نداریم می خواهی بگو ایزد یا یهوه یا الله یا خداوند یا هر کلمه دیگر که بر آن عزیز مقتدر دلالت می کند .

مقصود تویی کعبه و بت خانه بهانه

همه ی آن چه وجود می پنداری اش از جمله حتی وجود خودت ذاتا فاقد توانایی موجود بودن و موجود شدن اند . آیا ممکن است کسی یا چیزی از آنچه نیست و با توانایی که ندارد وجود یابد . آنکه در های نیستی را به روی همه ی موجودات بسته و آنان را در مسیر هست شدن نهاده بی شک کسی است که خود وجود محض وهستی مطلق و ذات بی نیاز از همه گان است . همگانی که وجود شان امکان یافته ازدست توانای ذات آن یگانه بی همتا و آن خالق توانا ست .

توانایی آن عظیم ، نیازی به اثبات ندارد چرا که هستی فریاد می زند و معترف  است که ما آفریدگان یکتای توانایی هستیم  که جز به علم و توانایی مطلقش نمی توان دلیلی بر وجود هیچ موجودی تصور کرد .

یار بی پرده از در و دیوار

در تجلی است یا اولی الابصار

 

لیکن چه سود که بعضی می بینند و می شنوند اما درک نمی کنند .راه های فهم و درک اینان را تمایلات و خواهش های نفسانی بسته و خود را عالمانی تصور می کنند و فقط خود در محضر نادانی خویشتن بنشسته اند.

نادانی را که خویش را دانا تصور می کند و بی آنکه علمی حتی در سطح کودکان دبستانی داشته باشد در باره درخت و باغبانش اظهار نظر می کند چه می توان گفت ؟

چه ، او اصلا برای نشنیدن سخن می گوید و برای تبادل ناسزا با نا سزاگویان ، مطلب می نویسد .

 

 

+ ؛  سه شنبه نوزدهم آذر 1387، 17:55  - مهدی جباری  | 

اسلام ستیزان مجازی (2)

تحلیل گران شکمی

 

اما دسته ی دوم از نویسندگان این وبلاگها آدم های ناراحتی هستند که به دلایل مختلف از وضعیت اجتماعی و سیاسی ایران امروز خشنود نیستند .هر چند در انتقاد و مخالفت با کژی ها و مفاسد جاری در سیستم حاکمیت امروزه ایران من نیز با آنان هم داستان و موافق هستم اما متاسفانه این دوستان راه را گم کرده اند و به جای نقد سیاستمداران نان دین خور ،(سیاستمدارانی که بیشترین جفا را به اسلام و به نام اسلام کرده اند و می کنند ) نوک پیکان تهاجم خود را متوجه شعائر اسلامی و شخصیت های مهرگستر و عدالت پروری همچون پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله و سلم و امام علی علیه السلام کرده اند .

 

اگر شیوه و منش این دوستان را مبنا قرار دهیم باید هر از چند گاهی بساط یکی از مفاهیم بلند مورد تقدیس بشر را برچید چرا که اگر خودکامه گان امروزی، به نام دین ، ستمروایی می کنند روزگاری نیز بر مرکب قدرت به نام واژگان مقدسی چون عدالت ، آزادی ؛ برابری ، طبقه زحمتکش ، کارگر ، مردمسالاری و دموکراسی ، ملیت و میهن دوستی سوار شده اند پس اگر در طول تاریخ کسی با شعار آزادی مرتکب جنایات و مفسده هایی بی شمار شد بنا بر تحلیل این دوستان باید آزادی را نفی و طرد نمود و حال این که این چنین نیست و واژگان ممکن است دستمایه قدرت طلبی افراد قرار گیرند ولی بالاخره همین واژگان مظلومند که داد خود از تحریف گران و مسخ کنندگان شان خواهد گرفت . پس اگر در تاریخ گذشته و حال نیز کسی به نام آیین اسلام دست به تباهی و آلودگی آلایید فقط او و استفاده ابزاریش محکوم است نه دین و آیینی که در طول تاریخ منادی مبارزه با ظلم ها و ناراستی ها بوده است .

 

برخی از نویسندگان این وبلاگ ها آدم های فوق ناراحت و آنرمالی هستند که به دلیل بسته شدن راه های منفعت طلبی شخصی شان در رژیم سابق و عدم دسترسی به آن چپاول ها و دراز دستی ها در سیستم امروزی ( که البته برای آنها مهیا نیست و برای خیلی های دیگر- همان نان خوران دین- فراهم است)  آری اینان به دلیل بی کلاه ماندن سر خویش علم معاندت و خصومت برافراشته اند که البته عده ای قلیل - بی برهان و بیان علمی هستند و اصولا ارزش اتلاف وقت برای پاسخگویی به اراجبف شان ندارند .

 

گروه دیگر البته آدم های راحت طلب و رفاه اندیشی هستند که تا اندکی فشار روانی یا اقتصادی و معیشتی بر آنها وارد می شود همه چیز را به دین و خدا و مقدسات دایورت می کنند راه چاره این افراد بحث علمی و منطقی نیست چراکه از قدیم گفته اند شکم گرسنه دین و ایمان نمی شناسد . بهترین گفتگو با این افراد برطرف کردن مشکل روانی و اقتصادی ایشان و بهتر بگویم سیر کردن شکم شان است . در ادامه مطلب به اصل ماجرا یعنی مسایل اعتقادی و فکری خواهم پرداخت . فعلا تا بعد ...

+ ؛  سه شنبه دوازدهم آذر 1387، 17:17  - مهدی جباری  | 

اسلام ستیزان مجازی (1)

 

اخیرا در بلاگ گردی ها با برخی وبلاگ هایی مواجه می شوم که نویسندگان آنها مطالبی در نقد و البته بیش از نقد در توهین به اسلام در آنها درج می کنند . مطالبی که گاه بیش از آنکه نتیجه ی حتی نگارش آن فرد باشند فقط یک کپی و paste ساده از مطالب وبلاگ های همسان هستند .

 

قبل از بررسی مطالب این وبلاگ ها خوب است نویسندگان این مطالب را مورد بررسی قرار دهیم . آقایان یا خانم های محترمی که – می گویم محترم ؛ چون انسان در مکتب اسلام محترم و شریف ترین آفریدگان است و در جای خود به بل هم اضل نیز خواهیم رسید – بله آقایان یا خانم هایی که در مطالب به اصطلاح منتقدانه شان آنچه می خواهند و سزاوار فکرت خویشتن شان است به اسلام و شخصیت های مقدس اسلامی نسبت می دهند ولی حتی تاب شنیدن یک چندم آن ناسزاها را ندارند و در بلاگ هایشان می نویسند فحش ندهید ؛ بیایید بحث کنید ؛ ما را از خدا و عذاب و قیامت نترسانید و الی آخر .

 

بسیار خوب ما نیز نه شما را شایسته دشنامی می دانیم که مصرف شما کنیم و نه شما را از آنچه گفتید نمی ترسانیم ؛ ما نیز فقط با شما بحث می کنیم به شرط آنکه شما نیز ادب و آداب بحث علمی و منطقی را رعایت نموده و زبان به دشنام و اهانت به هیچ کس باز نکنید .

 

من از یکی از نویسندگان این وبلاگ ها خواسته ام تا جواب من به مطالبش را در این وبلاگ پی گیری کند و نظراتش را بگوید . هر نظری از وی و یا امثال او درج شود – البته اگر پاسخی داشته باشند برای ارائه که بعید می دانم -  بی کم و کاست منتشر خواهم نمود . قضاوت درباره تمامی مطالب با خود شما .

 

اما برگردیم به اصل مطلب : نویسندگان این وبلاگ ها عموما چند دسته بیش نیستند . برخی از آنها وابستگی فکری به جریانات غیر اسلامی و مثلا گرایشات میهن پرستانه و زرتشتی دارند . اینان بیش از آنکه به دنبال فهم اسام و نقد منصفانه باشند مانند مورخی تازه کارند که می خواهد ثابت کند در ایران پیش از اسلام ، دین و مذهب زرتشتی بوده است . این افراد اصولا هرمسلمانی را معادل عرب ، ترجمه می کنند حتی اگر ساکن فیلیپین و زاده ی آرژانتین باشد !!!

 

جدا از اینکه نفس تحقیر یک قومیت و نژاد – در اینجا نژاد عرب – نژاد پرستی محسوب شده و عقل و بینش بشری در تمامی تمدن ها آنرا تقبیح می کند باید از این دوستان پرسید : خب که چه ؟ قبل از اینکه شما بخواهید نقش دبیر تاریخ دوره ابتدایی ما را بازی کنید همه کسانی که اندک آشنایی با ناریخ ساسانی و اشکانی دارند از دین و آیین آن روزگار و سنت ها و خرافه ها و نظام طبقاتی آن آگاه اند .

 

شما را چه می شود که دعوت به بازگشت و عقب گرد به سنن و آداب جاهلی آن دوره ی سیاه تاریخی می کنید دوره ای که اصالت خون اشراف بر طبقه زیر دست و دست دوم اجازه هر جنایتی را به آنها می داد و آنان را از حقوق مسلمی همچون علم آموزی  و بهره وری از حاصل زراعت و صناعت خویش محروم می ساخت  آیا این دعوت به بازگشت آنهم به دران سیاه و جهالت بار تاریخی چیزی جز ارتجاع است ؟ ادامه مطلب برای بعد ...  

+ ؛  دوشنبه یازدهم آذر 1387، 19:29  - مهدی جباری  | 

خاله هیبت و عمو وحشت در برنامه بلاس کوچولو

 

خاله خانم ادا و اطوار هایی در می آورد و دوتا نره خر گنده بک با سر و صداهای نکره شان با او لاس می زنند . چند ساعت بعد باز هم در یک شبکه دیگر یک خاله ی دیگر که ترسناک تر از خاله شبکه ی قبلی است با یک هیولای مذکر مشغول لاسیدن و ارائه برنامه برای « کوچولوهای عزیز» است .

بچه های کوچک و مظلوم باید ساعتها این خاله هیبت ها و عمو وحشت ها را تحمل کنند . لبته به مرور زمان و به دلیل نبود برنامه دیگر و از باب لنگ کفش کهنه در بیابان ، همین کوچولوهای محترم یاد می گیرند سعی کنند با جبروت خاله و عمو بسازند و حتی لذت ببرند .

سخنی با خاله خرسک ها و گنده بک عموهای محترم:

آهای عمو!

آهای خرسک !

می خواین با هم لاس بزنین برین یه جایی که بچه های ما شما رو نبینن .

+ ؛  یکشنبه دهم آذر 1387، 22:44  - مهدی جباری  | 

یک جفت گوش مفت

 

یارو یه ساعت سر« ما » رو خورد ! پیرمرد فقط دنبال یک جفت گوش مفت برای وراجی هایش می گشت . یک صندلی رفتم به بهانه ای عقب  . داود در تیررس پیرمرد قرار گرفت . شاید اصلا متوجه نشد من نیستم شاید فقط یک جفت گوش را می دید چه مال من و چه مال داود .

پیاده که شد داود رو به من کرد : می خواستم بزنم فک ت رو بیارم پایین . چرا رفتی عقب نشستی؟

+ ؛  جمعه هشتم آذر 1387، 12:52  - مهدی جباری  | 

من اگر همان روز اول طعم خوش نان و نمک را چشیده بودم هرگز برای لقمه ای بیشتر دست به مال !! مردم نمی زدم .

 

مطلب را به طور کامل بخوانید

+ ؛  یکشنبه سوم آذر 1387، 16:11  - مهدی جباری  |