|
"روزان نوشت"
|
سرآغازم ؛ بهارآفرین
همدلان و یاران :
سال نو و بهار از راه می رسد و این بار خجسته تر و مبارک تر .
امسال طلوع بهار دلها و میلاد بهترین خـــَلق ها ، پیامبر نیکو خـُلق امین – صلوات الله علیه و اله اجمعین – شان نزولی شده بر این بیت که :
ز کوی یار می آید نسیم باد نوروزی
از این باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی
امسال ، بهار رایحه گل محمدی دارد ، شمیمی که از کوی یار می آید و نیک اگر دریابی ش ، جان فزاتر و دل افروز تر از هر بهار و نوشدنی ، دل بپیراید و جان بیاراید ...
همراه خوشدل !
شاید ، بیش از پیش بر آستان جانان مقیم گشتن و سزد همچون بهار ، در جان و فکرت و کردار ، طرحی نو در انداختن .
مبارکت باد بهار
و فرخنده ات بهاری شدن و در بهار ماندن ...
راه آنجایت ببندند ار ببندی راه خلق
آورده اند که روزی شیخ از در خانه اش می گذشت که دید بر درش نهاده اند و لکن دو گونی نخاله ساختمان!
شیخ را عصبانیتی شدید پدید آمد و با لقد !! (لگد ) یکی زان دو را در وسط کوی ، پریشان نمود و راه عبور خلق را نخالید ( با نخاله آلایید )
این بگذشت تا شیخ شیخ را گذری به مستراح افتاد و پس از ادای حاجت (و بل قضای آن ) لولهنگی آب ریخت تا نجاسات را آب برد( به فتح باء و راء ) و راه اصلاح شود و شیخ همی اصلاح طلب بود .
لیک ریختن آفتابه همان و بالا آمدن آب و مخلــــّفاتش همان !
شیخ همان جا به سجده در افتاد . مریدان علت جویا شدند پس فرمود : نخاله ای بر راه خلق ریختیم پس دست روزگار و کین گردش غدار ، راه مستراح ما را بست شکر آن کنم که راه رفتن از بیرون بسته شد و نه از درون .
راه آنجایت ببندند ار ببندی راه خلق
گه ز پایین ت ببندند و گهی از راه حلق !!